علل شيوع دروغگويي در جامعه در يك پژوهش ميداني
نتايج يک تحقيق بزرگ ميداني در شهر تهران حاکي است به اعتقاد ۹۹ درصد مردم دروغ در جامعه رواج دارد و حدود نيمي از افراد معتقدند ۹۰ درصد مردم راست نمي گويند
دروغ و دروغ گويي در جامعه پديده اي است که با وجود توصيه هاي دين اسلام به وفور در جامعه شاهد آن هستيم. رفتاري که با ايجاد بي اعتمادي در جامعه بنيان هاي اخلاقي را نيز نشانه رفته و پايه و شروع بسياري از گناهان و هنجارشکني هاست.

علل شيوع دروغ در جامعه شايد نشات گرفته از تزلزل پايه هاي اعتقادي مردم و يا عدم شجاعت در ابراز صادقانه حرف ها و تمايلات افراد جامعه باشد. اما به هر عنوان اين پديده نامتعارف و ناپسند به ويژه در تعاملات اجتماعي روز به روز در حال همه گير شدن است.

نشريه مهر نو وابسته به سازمان بهزيستي در ارتباط با مشکلات اجتماعي آورده است؛ نتايج يک تحقيق بزرگ ميداني در شهر تهران حاکي است به اعتقاد ۹۹ درصد مردم دروغ در جامعه رواج دارد و حدود نيمي از افراد معتقدند ۹۰ درصد مردم راست نمي گويند.به گزارش سايت همشهري آنلاين نيز بر اساس نظرسنجي که در يک جامعه آماري هزار و ۲۰۰ نفري در تهران صورت گرفته است، ۴۸ درصد مردم معتقدند ۸۰ تا ۱۰۰ درصد افراد راست نمي گويند.

طبق اين نظرسنجي اکثريت مطلق پاسخ گويان معادل ۹۹ درصد وجود دروغ را در جامعه تاييد کرده اند. از ميان هزار و ۲۰۰ نفر ، ۴۱ درصد علت راست نگفتن افراد را منفعت طلبي و ۶ درصد مصلحت انديشي دانسته اند. از اين جامعه آماري ۵۲ درصد اعتقاد داشتند در مواردي مي شود راست نگفت و ۴۸ درصد گفتند هميشه بايد راست گفت، از ميان ۶۲۵ نفري که راست نگفتن را در بعضي مواقع مجاز دانسته اند، ۵۴ درصد دروغ مصلحت آميز، ۲۱ درصد پيش گيري از فتنه و جنجال، ۱۷ درصد رهايي از گرفتاري و ۸ درصد کسب منافع شخصي را از موارد مجاز دروغ بيان کرده اند. از ميان کل پاسخ گويان ۲۸ درصد فرهنگ سازي و آموزش را بر ترويج راست گويي در جامعه موثر دانسته اند، ۲۱ درصد از پاسخگويان نيز معتقد بودند که براي حذف اين معضل از جامعه هيچ چاره اي نمي توان انديشيد.

دکتر عماد افروغ استاد دانشگاه و جامعه شناس درباره ريشه هاي دروغ و عوارض ناشي از آن در جامعه به خراسان مي گويد: بخشي از ريشه هاي دروغ به شيوه کشورداري برمي گردد و اين شيوه در کشور ما مربوط به مقطع خاصي نيست و به نحوي در ايران جريان داشته است. شيوه متمرکز در اداره کشور خواه ناخواه فضا را به سمت رواج دروغ در جامعه مي برد و بي اعتمادي در جامعه رواج پيدا مي کند.

وي اين مشکل را بيشتر در نظام هايي که به صورت متمرکز اداره مي شوند مي داند و مي گويد: در اين نظام ها که نهادهاي مدني بسط پيدا نکرده اند، دروغ و فرهنگ دروغ گويي شايع مي شود. دکتر افروغ با اشاره به مذمت دروغ گويي در شرع اسلام و توصيه به عدم دروغ گويي از دوران کودکي با عنوان اين که دروغ گو دشمن خداست مي گويد: در عمل در جامعه شکافي بين ايده ها و رفتارها به وجود آمده است و مي توان از آن به عنوان يک معضل معرفتي ياد کرد.به همين دليل مي توان معتقد بود نوع تعامل دولت با مردم و به عکس مي تواند بر فرهنگ دروغ و دروغ گويي اثرگذار باشد، پديده اي که نتيجه اش بي اعتمادي درجامعه است .

وي در ادامه تربيت انسان هاي شجاع ، با اراده و صادق را راهي براي مقابله با اين مشکل ساختاري به جا مانده از دوران کهن مي داند و مي گويد: افراد شجاع و صادق مي توانند رابطه قدرت ثروت و قدرت منزلت را به هم بزنند و در دروغ گويي و کاهش آن در جامعه اثرگذار باشند.دکتر افروغ درخصوص ريشه هاي شخصيتي افراد دروغ گو نيز مي گويد: اين گونه افراد شخصيتي نامتعادل دارند.

دروغ صفتي زشت است که عواملش مربوط به منفعت طلبي، ترس يا مصلحت شخص مي باشد، مصلحت انديشي هايي‌که در بسياري مواقع خلاف واقع است.وي اشاره اي نيز به شرع مقدس اسلام دارد و مي گويد: بسياري از علما صداقت را نشانه اي از مدينه فاضله مي دانند و در مدينه فاضله تنها معيارها و ملاک هاي اجتماعي مورد بحث نيست، وجه فردي افراد در تعاملاتشان نيز موردنظر است. اين که چرا يک شخص دروغ مي گويد يا به پايين بودن ايمان و يقينش به آخرت برمي گردد يا مصلحت سنجي را دليلي براي دروغش مي داند.

وي هم چنين بر اين نکته تاکيد مي کند که وجود مشکل در ساختارهاي اجتماعي دليلي براي دروغ گويي نيست و انسان هاي شجاع بايد اين ساختار را به مرور زمان تغيير دهند.وي مشخصه انسان شجاع را تعادل مي داند، انساني که به تعبير حکماي اسلامي، زمام امورش به دست عقلش باشد و تمنيات نفساني خود را تحت سلطه خرد و عقلش قرار دهد. يک مسلمان بايد با وجود تمام مشکلات و خطرات صداقت خود را حفظ کند و اعتقاد راسخ داشته باشد که منفعت واقعي اش در صداقت است اين اعتقاد و شجاعت در تک تک افراد جامعه مي تواند مشکلات ساختاري را نيز دستخوش تغيير کند.

وي علت رواج دروغ گويي را در جامعه با وجود مباني ديني عدم انتقال صحيح آموزه هاي ديني و دو پهلو منتقل کردن آن ها مي داند و مي گويد: در احاديث هم دروغي را که براي اصلاح گفته شود بلامانع دانسته اند اما اصلاح هم جايگاه و معني خود را دارد. اصلاح را مي توان به اسرار نظامي، اصلاح بين افراد و تبديل دشمني ها به دوستي تعبير کرد، نه منفعت شخصي افراد.اين جامعه شناس مشکلات ساختاري را که در شکل گرفتن دروغ موثرند عدم کرامت انساني و جريان نداشتن فرهنگ صداقت مي داند که باعث رواج تملق و ريا در جامعه مي شود. از لحاظ فردي نيز هرچه شخص مومن تر، معتدل تر و آگاه تر باشد کمتر به دروغ گويي رو مي آورد، چرا که دروغ ابزاري براي انسان هاي ضعيف و ذليل است و انسان قوي و شجاع هيچ گاه براي رفع مشکلاتش به دروغ رو نمي آورد.

دکتر افروغ درباره عوارض دروغ و دروغ گويي بر بنيان هاي فردي و اجتماعي نيز مي گويد: بي اعتمادي مهم ترين عارضه دروغ گويي است، چنين فردي هيچ گاه مورد اعتماد ديگران نيست. اعتماد سرمايه فرهنگي و رکن اساسي در روابط اجتماعي است و کسي که در نگاه ديگران بي اعتماد شد، دچار سرخوردگي و تنهايي مي شود. وي دلزدگي و ايجاد بحران ناامني را از عوارض بي اعتمادي در جامعه مي داند چرا که انسان موجودي اجتماعي است و در اين شرايط براي در ميان گذاشتن مشکلاتش نمي تواند فرد مورد اعتمادي را پيدا کند و همين موضوع باعث به وجود آمدن مشکلات بسياري در حوزه روابط شخصي مي شود، اما در حوزه کلان، بي اعتمادي بين دولت و مردم باعث مي شود جامعه به تملق روي‌آورد.

وي ريشه هاي اصلي دروغ گويي را در ايران مشکل در سطوح معرفتي، وجوه فرهنگي و نحوه تعامل دولت ها با مردم مي داند .افروغ اثرات دروغ را در سطح جامعه مخرب تر از دروغ در روابط شخصي مي داند و مي گويد: عارضه دروغ مسئولان به مردم به مراتب سنگين تر از دروغ مردم به مردم است و بر روابط شخصي مردم نيز تاثير خواهد داشت. چرا که مردم به حکومت ديني اعتماد دارند، اما در حکومتي مثل پهلوي به خاطر عدم مشروعيت نزد مردم، اباحه گرايي دولتي هيچ تاثيري بر اباحه گرايي مردمي نداشت، چون مردم، آن حکومت را حکومت مشروع نمي دانستند.

وي به تبيين رابطه تملق و دروغ در جامعه مي پردازد و مي گويد: در جامعه اي که بستر براي تملق گويي فراهم باشد دروغ و دروغ پردازي نيز رواج پيدا مي کند و ما نيز در ايران در معرض چنين آسيبي قرار داريم چرا که تملق و عوام فريبي در جامعه در حال رواج است. وي فرهنگ و تربيت غلط را نيز مورد توجه قرار مي دهد و مي گويد: در اين مقوله جداي از شعارها بايد به تربيت نيز توجه داشت و جايگاه صداقت را براي مردم و جوانان مشخص کرد. بايد به افراد صادق پاداش داد نه اين که آن ها را به خاطر اعمال نظر صادقانه شان تنبيه کرد. افراد نبايد به خاطر صداقت شان هزينه بدهند و براي رسيدن به صداقت در سطح جامعه نبايد تنها به توصيه آن بسنده کرد بلکه بايد ارزش راست گويي در پاداش ها و تنبيه ها، خود را نشان دهد.

«تقي آزاد» استاد دانشگاه و جامعه شناس درباره دروغ گويي چنين مي گويد: در تقسيم بندي ملت ها و فرهنگ ها از گذشته تاکنون اين مسئله شيوه اي رايج بوده که کمتر مبناي علمي دارد.او فرهنگ ها و ملت ها را به قديم و جديد، سنتي و مدرن، بزرگ و کوچک، ديني و غيرديني، فعال و تنبل و در نهايت هم، صادق و دروغگو تقسيم بندي مي کند.به گزارش سايت خانواده ما، وي در ادامه مي افزايد: دروغ گويي صفتي است که مي تواند در همه آدم ها و فرهنگ ها و ملت ها وجود داشته باشد.اگر ملتي با تمام افتخارات فرهنگي و سابقه تاريخي، انگيزه رشد و پيشرفت را از دست بدهد به دروغ گويي مبتلا خواهد شد و سرنوشتي شوم پيدا مي کند.

پروفسور حسين باهر، جامعه‌شناس، نويسنده و استاد دانشگاه در گفت وگو با برنا، با اشاره به مسئله دروغ گويي و وراثتي بودن آن بيان مي کند: براي اين که انسان راست گويي را رها کند و به دروغ گويي ميل پيدا کند، چندين عامل وجود دارد:۱ - مسئله وراثت۲- رفتار پدر و مادر خانواده۳-رفتارها و الگوهاي آموزشي در مراکز تعليم و تربيت۴ - رفتارهاي جامعه وي ادامه مي دهد: جامعه به طور کلي بر افراد تاثير مختلف مي گذارد، از نظر اقتصادي وقتي نياز يک فرد برآورده نمي شود، دچار بحران هاي خاص خودش مي شود و دست به دروغ گويي مي زند.از نظر فرهنگي هنگامي که در جامعه اي دروغ باب شود قبح خود را از دست مي دهد و از نظر اجتماعي، زماني که متوليان امور، دروغ گويي را که نوعي هنجارشکني است به راحتي انجام مي دهند و از ديد سياسي وقتي که مسئولان چيزي را که مي گويند خلاف آن عمل مي کنند اين مسئله به سهولت در جامعه پذيرفته مي شود و رواج پيدا مي کند. موسوي، جامعه شناس، در مورد بحث روان شناسي دروغ گويي مي گويد: اگر از لحاظ روان شناختي و تحليل مفهوم به دروغ گويي نگاه کنيم، دروغگو کسي است که واقعيت را تحريف مي کند و مانع از انتشار واقعيت به صورت تمام و کمال مي شود.گروه هاي اجتماعي بيشتر در معرض آسيب هاي گفتاري اند که از راه هاي نادرست گفتاري و روش هاي نامعقول و ناعادلانه براي رسيدن به اهداف خود تلاش مي کنند و آن چه را بيان کننده فرآيند اين نوع افعال و کنش هاي ناصحيح است مي توان در کارکردهاي اجتماعي و نهادهاي مختلف جامعه ايراني پيدا کرد.

اين استاد دانشگاه در مورد آسيب هاي دروغ گويي اظهار مي دارد: عدم تناسب بين روش ها و اهداف، مقدمه اي براي بروز انحرافات و کج روي هاي اجتماعي است و جامعه اي که اين پديده در آن فرصت رشد پيدا مي کند، ناسالم و آسيب پذير و نيمه بيمار است.در تمامي اديان از جمله اسلام بر قبح دروغ تاکيد شده و قرار گرفتن آن ذيل عنوان گناهان کبيره معرف اين موضوع است.