با مطالعه سنگ‌نوشته‌ها و حجاري‌هاي باقي‌مانده و يافت‌شده در تخت‌جمشيد، مي‌توان به‌خوبي به باورها و اعتقادات سران هخامنشي پي برد. چرا كه صاحبان و دستوردهندگان ساختمان اين بنا، بر تمام جزييات ساختمان اين بنا نظارت داشته‌اند تا همه‌چيز به حد كمال از آب درآيد و بدين خاطر است كه مشاهده مي‌كنيم كه چه از نظر ساختماني، چه از نظر ترسيم تصويرهاي برجسته و چه از نظر نوشته‌شدن كتيبه‌ها دقت بسيار زيادي به‌كار رفته است. ده‌ها طرح و نقشه ارائه‌ شده تا يكي از ميان آنها انتخاب و ده‌ها متن نوشته‌ شده تا يكي را براي نوشتن سنگ‌نوشته‌ انتخاب كرده‌اند و بدين خاطر است كه در ساختمان تخت‌جمشيد، تفكر، انديشه و دقت و ظرافت و فن‌ و هنر فوق‌العاده زيادي را مشاهده مي‌كنيم.همه باستان‌شناسان متفق‌القولند كه تخت‌جمشيد خط فكري دارد و فرهنگي كه بر هنر هخامنشيان حاكم است، كاملا ايراني است. و از اعتقادات و رسوم و سنن و خواست‌ها و باورها و ايده‌آل‌هاي هخامنشيان سرچشمه مي‌گيرد و بيان‌كننده آرزوها و اعتقادات آنان است.
گيرشمن در مورد مذهب هخامنشي اعتقاد دارد كه درست است كه در دوران هخامنشي كيش زردشتي در اكثر مناطق ايران پراكنده شده بوده و اكثر مردم ايران كيش زرتشتي داشتند، ولي به نظر او، شاهان هخامنشي زرتشتي نبوده‌اند! در حالي‌كه همه باستان‌شناسان از جمله خود پروفسور گيرشمن باور دارند كه كوروش بنيانگذار سلسله هخامنشي، با ايجاد اتفاق و اتحاد مابين قوم خود و ديگر ملل ساكن در ايران توانسته است كه در مدتي كم نيرويي بسيار عظيم جمع نموده و به كشورهاي مجاور حمله كند و آنها را به‌راحتي و به‌خوبي به‌تصرف خود درآورده و با هم متحد كند، و اين ممكن نبوده مگر اينكه وي داراي ايدئولوژي بوده كه به‌نظر مردم و سربازان او مورد احترام و مقدس باشد،‌ به‌طوري‌كه اين همه سرباز، جان خود را در كف نهاده در خدمت او درآيند و در راه آرمان او بجنگند.