دروغ،محصول وضعیت پیچیده انسان
چهارشنبه, 06 مرداد 1389

آرمان -روزنامه صبح
مجید یوسفی - کهن ترین اثر منثور یا لوحه ای که پیرامون دروغ در دست داریم دعای داریوش در تخت جمشید است که به خط میخی و به این معنا برای ما باقی مانده است : «خداوند این کشور را از دشمن، از خشکسالی، از دروغ محفوظ دارد.» گفتار و نوشتار در ذّم این پدیده معیوب، ویژه ایرانی و ایرانیان و مسلمان و مسلمانان نیست و ضرب المثل‌های فراوانی در دنیا یافت می‌شود که زشتی آن را نشان می‌دهد. چینی‌ها می‌گویند: «قاتل یک بار می‌کشد، کسی که تهمت می‌زند هزار بار».

در «مسائل اخلاقی و روان شناختی» از قول ریمون پیچ نقل شده است که «دروغ بهترین سلاح ضعفا و سریعترین وسیله برای اجتناب از خطر است». اما در هرحال دروغ محصول وضعیت پیچیده انسان در کنش و مواجهه با دیگران است که بنا به اقوال مختلف منشاء آن می‌تواند فلسفی، اجتماعی، اقتصادی و روانی باشد. دکتر فرهنگ ارشاد، دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه اهواز در این گفت‌وگو به کنش‌های «پیوسته و گسسته» پرداخته و دروغ را حاصل یک کنش گسسته دانسته است.
در یک جامعه چگونه مفهومی به نام «دروغ» به صورت اپیدمی و فراگیر در می‌آید؟ چگونه می‌توانیم این نفوذ و اشاعه ناهنجاری‌های اجتماعی را ردیابی کنیم و یا رمزگشایی نماییم؟ آیا چیزی به نام جامعه شناسی دروغ وجود دارد؟ یا اینکه دروغ تنها یک کنش اجتماعی است؟
در ابتدا این را عرض کنم که هم اینک پاره ای از جامعه شناسان دنیا مسائلی چون دروغ، غیبت و از این قبیل مفاهیم را به موضوع کلی چون جامعه شناسی
«مردم مدار» اختصاص داده اند. درواقع، آنها این مفاهیم را به جامعه شناسی سازمان یافته ای سوق داده اند. این حسن بزرگی است که ما ناهنجاری‌های اجتماعی را به صورت پراکنده تبدیل به جریان منسجم و
زنجیره‌ای کنیم و از آن یک نتیجه‌یا چند نتیجه کلی واحدی استخراج کنیم. چون احتمال دارد که مسائل زیادی در جامعه روی دهد که در تقسیم بندی‌های رایج جامعه شناسی وجود نداشته باشد اما یک مقوله اجتماعی باشد که نیازمند تحلیل و ارائه طریق است. اما این مسئله اشکالاتی هم دارد.
اشکالات آن چیست؟
اشکال آن این است که اگر این زبان از فهم عامه به عامه گرایی سوق داده شود، در واقع بخواهد آن ریشه‌ها و پایه‌ها را از جامعه شناسی قطع کند، در این شرایط خواسته و ناخواسته به سطحی گرایی کشانده می‌شویم و در هر صورت از آن هویت و ماهیت علمی دور خواهیم شد. بنابراین نگرانی‌ها بیشتر این است که این مباحث به رسانه‌ها کشیده شود و رنگ و بوی ژورنالیستی به خود بگیرد. البته ژورنالی کردن موضوعات هم به معنای ابتذال آن نیست بلکه اتفاقا خیلی از همین مباحث عمیق وقتی ژورنالیستی می‌شود مردم یک فهم عمومی از آن پیدا می‌کنند که در واقع کار نظریه پردازان را تسهیل می‌کند، چون عالمان اندیشه ‌نمی‌توانند همه مفاهیم پیچپده را ساده کنند. پس این به عهده روزنامه نگاران است که این گونه مفاهیم ریشه ای و بنیادین را به اجزاء مختلف تقسیم کرده و آنها را به اطلاع عموم برسانند که از این حیث اتفاقا بسیار هم خوب است. اما گاهی اوقات این قطع شاخ و برگ بعضی از مفاهیم عمیق می‌تواند ضربه ای انسانی به آن مفهوم بزند چون آن هویت و شالوده علمی ضربه اساسی خواهد دید.
آنچه باعث افزایش دروغ شده است، بیشتر به این علت است که وقتی در یک جامعه قدرت بطور نابرابر توزیع شود، شهروندان آن کشور برای مصون ماندن از آسیب‌های احتمالی خود را پشت برخی کلمات و تاکتیک‌های رفتاری و زبانی پنهان خواهند کرد. به همین جهت دروغ یکی از مفرهای ذهنی شهروندان است. اما آیا آنچه باعث رشداین پدیده شده تأمل برانگیز نیست؟
به مسئله بسیار مهمی اشاره کردید که بنده هم با این تحلیل موافقم و گمان می‌کنم که دست کم این می‌تواند یکی از دلایل
شکل گیری این پدیده باشد. اما اجازه بدهید که من این اصطلاح «جامعه شناسی دروغ» را اصلاح کنم. من با تقسیم بندی جامعه شناسی به حوزه‌های مختلف موافقم و تحقیقات هم نشان می‌دهد که جامعه شناسی به عنوان یک علم باید به رشته هایی چون جامعه شناسی شهری وروستایی تقسیم شود. چون هر کدام آن به اشکال مختلف بحث مربوط می‌شود. و این کوچک کردن‌ها به تدقیق مسئله کمک می‌کند. اما من یادم هست که چند سال پیش دو جامعه شناس آمریکایی تحقیقاتی را روی چتر انجام داده بودند و نام آن را
«جامعه شناسی چتر» گذاشته بودند. من خیلی موافق این نام گذاری‌ها نیستم. اگر دروغ به عنوان یک رفتار و کنش اجتماعی و یک عارضه مورد توجه قرار می‌گیرد، من ترجیح می‌دهم که آن را به «تحلیل جامعه شناختی دروغ» تغییر نام دهم. بنابراین، تصور می‌کنم که این پدیده به عنوان یک کنش اجتماعی علمی تر و قابل دفاع تر است. چرا می‌گویم کنش اجتماعی؟ چون این مفهوم به عنوان یک رفتار اجتماعی از مبانی بنیادین جامعه شناسی، روانشناسی و علوم انسانی است.
تعریف اساسی کنش چیست؟
کنش یک رفتار هدفمند است که
بر اساس هنجاری که فرهنگ آن را تعیین می‌کند قابلیت اجرا پیدا می‌کند. بنابراین دروغ علیرغم اینکه یک مسئله منفی است اما تابعی از قواعد است و اهدافی در آن مستتر است. بنابراین دروغگو اولا اهدافی دارد. در واقع در ابتدا باید بررسی کنیم که چگونه او برای رسیدن به اهداف خود به‌یک راه ناصواب دست زده است.
در جامعه شناسی بخشی به نام کنش‌های «پیوسته» و «گسسته» وجود دارد. کنش‌های پیوسته آن دسته از کنش هایی است که برای بقا و دوام جامعه و برای رعایت و نظم و صلابت جامعه سودمند است. اما کنش‌های گسسته که من فکر می‌کنم دروغ از کنش‌های گسسته است، خواسته‌یا ناخواسته برای نظام و نظم اجتماعی زیان بار است.
شما این تحلیل را مورد ارزیابی قرار ندادید که آیا این توزیع نابرابر قدرت است که باعث افزایش پدیده دروغ در جامعه می‌شود یا خیر؟ حال آنکه در این دو سده اخیر همواره توزیع نابرابر قدرت در جامعه حاکم بوده است. اما ناگهان می‌بینیم که در این یک دهه اخیر این پدیده در جامعه ما رواج پیدا می‌کند. من هر چقدر که سازوکار جامعه ما را مطالعه می‌کنم متغیر مستقلی‌نمی‌بینم که در جامعه ما تزریق شده باشد و جامعه ما از این حیث دچار یک بیماری ذهنی شده باشد.
به عنوان یک فرضیه من قبول می‌کنم. فرضیه ای که پایه‌های منطقی دارد و کمی عینیت گرایی هم در آن آمیخته شده باشد. ولی توزیع نابرابر قدرت به زبان ماکس وبری شاید درست باشد اما به زبان دیگر توزیع نابرابر ثروت است و یا توزیع نابرابر امکانات و تسهیلات رفاهی و یا توزیع نابرابر آموزش. بنابراین من توصیه می‌کنم که به پدیده دروغ، یک بعدی نگاه نکنیم. چون دروغ زوایای پیچیده ای دارد. از منظر فلسفی، روانشناسی، جامعه شناسی و اقتصادی همواره مورد نظر بوده است. به همین جهت یکی از دلایلی که من اصرار دارم که باید پیچیده تر به این مسئله نگاه شود همین توزیع نابرابر قدرت است که در واقع باید بگوییم توزیع بحران زده قدرت است.
برخی از صاحب نظران بر این عقیده بوده‌اند که دروغ محصول جامعه مدرن است و در جامعه ساده، بیان دروغ با دشواری هایی مواجه بوده است که در جوامع مدرن این دشواری‌ها وجود ندارد. استدلال یک جامعه شناس دیگری این بود که «دروغ محصول جامعه گذار است». چون از نظر ایشان «جامعه وقتی دچار یک بی ثباتی است همه چیز سیال و شناور است و آدم‌ها می‌توانند به هر ناهنجاری تمسک جویند». شما چقدر با این تحلیل‌ها موافقید؟
نمی‌توانیم به طور قطع این فرضیه را تأیید کنیم که عنصر دروغ در جامعه سنتی کمتر وجود دارد. چون ضرب المثل ها، حکایات، نصایح و پندهای زیادی در آثار سعدی، حافظ و خیام داریم که نشان از فراگیری این پدیده در قرن‌های گذشته داشته است. دورانی که جامعه ایران کاملا به جهت معیشتی ساده و سنتی بود. فراموش نکنیم در جوامع سنتی به جهت اینکه شرایط احتمالا آنومیک و نابهنجار نیست و یک مقدار کنترل‌های غیر رسمی هم حاکم است این مسئله در آن کمتر وجود دارد. به قول دورکیم «همبستگی، همبستگی مکانیکی» است. اصلا جامعه پیچیدگی‌های آنچنانی ندارد. بنابراین اگر دروغ گفته شود با توجه به شرایط تاریخی آن ویژگی‌ها خود را نشان می‌دهد. شاید بتوانیم بگوییم که دروغ خاص جامعه گذار است. اگر این درست باشد بیشتر کشورهای جهان سوم جوامع در حال گذار هستند. این شاید به این تعبیر درست باشد که این جوامع یک نظم گذشته را پشت سرگذاشته و چیزی هم جای آن را نگرفته است و ناهنجاری در آن شهرت پیدا کرده است. بنابراین دروغ هم در این رفتار بیشتر می‌تواند بروز پیدا کند اما‌نمی‌توانیم بگوییم که دروغ خاص جامعه پسامدرن است. این را من‌ نمی‌توانم خیلی بپذیرم، چون اگر اینطور باشد اینجا سوالی پیش می‌آید. به نظر شما ما پسامدرن تر هستیم یا جامعه فرانسه و سوئیس؟ پس باید آنجا هم به شدت دروغ گویی رواج داشته باشد چون در آن کشورها بیشتر از ما پسانوگرا هستند.
یک تحلیل هم این است که وقتی فاصله بین جامعه مدنی و دولتی افزایش پیدا می‌کند ناهمگونی‌ها و ناهمسازی‌ها به همان نسبت افزایش می‌یابد و دروغ زاییده این فاصله است.
چیزی که در ذهن من جای گرفته این است که تحلیل‌های ما می‌تواند در سه سطح خرد، متوسط و کلان باشد. همانطور که جناب‌عالی فرمودید دروغگویی یک کنش و رفتار فردی است. پس این باید در
جامعه شناسی خرد مطرح شود، بی آنکه ما به سطح جامعه مدنی و دولت اشاره کنیم. چون اینها مربوط به جامعه شناسی کلان است. اگر بخواهید بین جامعه مدنی دولت و دروغ رابطه ای پیدا کنید یک مقدار کار دشوار می‌شود و من فکر می‌کنم که این به حلقه‌های واسط بر می‌گردد. این مسئله مثل این است که من بگویم، چون دروغگویی در یک جامعه رواج یافته است، لاجرم در همه جوامع و میان همه گروهها و افراد نیز رواج یافته است. اما به نظر‌نمی‌رسد که دروغ در همه رده‌ها یکسان باشد.